تبریک تولد
نیمه ی اسفند
و فوران کردن لبخند
سرشک شادی
روان از گوشه ی چشم،
و ناگاه صدای ونگ ونگ.
کودکی پا گذاره است
بر دنیای رنگارنگ.
بهانه دارد سینه ای را
که اکنده است از اندود و درد.
چشم می دوزد بر لبهای پدر
و او می خواند با صدایی بلند :
ای پسر !
تو یی که می شوی عصای پیری این رهگذر
ارام باش!!!
چراکه می بالد اسمان بر شهاب این بی کران.
منور کن جان ِ جانان،
سپهری را که هست شادمان
به وجود نوری که بخشیده است
پروردگاربر آن.
تا روشن شود دلهای عاشقان... .
شهاب ِ عزیزم تولدت مبارک.
امیدوارم که همیشه سر بلند باشی

شرح حال
از آن تنهایی سنگین
دلم دیگر نمی سوزد
به زیر زخم پنهانی
تنم دیگر نمی سوزد
به قول آن فلان شاعر
که این « حال من بی توست»
همین حالم دگر از آن
نمی خواهد ،نمی سوزد.
نویسنده:النا
حضور درفنجان-کرگدن 6
ترانه ای باش برایم اینسان
که میمیرم پیش از درد شیزوفرنی
اینجا!
تنها...
بمان
نمان!!!!!!!!!!
نمی دانم کدام؟؟؟...
تنها...
تو بخوان.
که خسته ام
در این زمان.
بر می گردم
دوباره در فنجان.
و می خورم آخرین قهوه را
با تمام جان.
ترک می گویم
کافه چاپلین را
که کند کرده زمان را.
سرما
از نگاهت
هویدا.
دستانم
کرخت اند
از درد فاصله ها.
و مشوش می کنند
دفتر ی را
که بی وقفه می خواند
صاحبش را.
شلوار حرمت
مواظب باش!
که من
نبخشیدم اختیار را
به قانونت.
پس بگرد و پیدا کن مرا
در نقطه نهفته ام ؛
در اینجا.
نمی بینی قدرت ِقانونِ وجودم را!!!
بنگر شلوار حرمت را
که به پا کرده ای
با خطوط مدور راه راه .
تغییر ده هویتت را
و منفرج کن مرا.
تا نقطه ای گردی
در این بی انتها.
که من می نگرم
خویشتن ِ خویش را.
پس با اراده ات عبور کن
از این معما،
چرا که حل شده است
تمام پاسخ ها؛
در نقطه ای که
تو گم کردهای آن را،
در انزوای پیچ و تاب ِ
اسرارها... .
بغض
امروز تا دلم بغض تو را گرفت
آرامشی دگر در نای من گرفت
آمد سرشک من اما چه بی صدا
در پیش چشم من عطر تو جان گرفت
یاد تو بود هنوز گلدان خانه ام
دیشب بهانه ات از یاسمن گرفت
تشنه ولی نبود ماهی قرمزم
تا تو نیامدی حالی دگر گرفت
برگرد و با دلم سازی دگر بساز
امروز در دلم باران غم گرفت
نویسنده:النا
اطلاعیه
سلام به همه ی دوستای گلم .
امیدوارم که همتون خوب باشید،قبل از هر چیز یه دنیا تشکر ِ بی دریغ از شما دوستای بی نظیر ،دوم اطلاعیه ی جدید در مورد شعر های جدید:
به خواهش این بنده ی حقیر شعر های یکی از دوستا ی خیلی خوبم به اسم « النا » تو وبم آپ میشه . از همه ی دوستایی که قدم رنجه میکنن و به بنده و وبلاگ حقیرم سر میزنن خواهش می کنم که نظراتشون رو در مورد شعرها ارائه بدن .
این مطالب تو بلاگفا هم آپ میشه آدرس بلاگفا رو هم برای دوستایی که بی اطلاع هستند می گذارم :rira-m.blogfa.com
با تشکر از همه ی دوستا ی خوب ِ ری را.
موفق باشید





قسمت گمشدگان
سر تفنگ دولولش را به سویم نشانه رفت
و به تهدید پرداخت
نجابت توأم با غرورم را.
شیطنتم را به سرزنشی شیرین نشست.
سیبل کلفت و سیگار روشنش
شبیه شیشه های مات مترو بود
و خنده هایش شب کنکور را یاد آور.
چرا سکوت کرده ای؟
کلامی در افکار نداری؟
مگر خودت خواهرو مادر نداری؟
پس چرا دورو بر اندیشه های منی؟
به چه امید بازآمدی میان انبوه سردرگمی؟!!!
قسمت گمشدگان اینجاست .
نامت را بنویس و فرمت را پر کن
و گذشته ات را کمرنگ ؛
چون رنگ پریدگی گندم زار
قاه قاه گریه کن
زار زار خنده کن؛
دیوانگی را استجابت کن .
کون و مکان را فراموش
و موشها را مدهوش
از شعله ی عشقی خاموش.
پس آرام باش و بر این نکته کوش!!!.
کرگدن 5- جان بخشی به زمان
خطا کرد حوا با شیطان
که جان گرفت زمان
در عوالم بی مکان
آغاز هفت روز ِبی پایان
کرنش خشم های ِبی سامان.
دلم دلالت نمی دهد
بر آنچه که می گذرد
در ذهن ِخطاکارمان؛
تنها به یاد دارد
روزهای نخستین خلقت انسان
که شاد بود هر جنبنده ای از آن!!!.
خویشتن ِخویش
بازگشت ِبه خویش
و رهایی از بند ِخویش
که اولی کنایه از خویش است و
دومی کنایه از خویش.
تا خموشی گزینی
از پس ِاینهمه تشویش
که ریش می کند دل ِهر ذره را
که می تواند بخواند
ستایش ِخویشتن ِ خویش.
و به خنگی تو می نگرد
که در تب وتابی از اینهمه
خویش!!!... .
صدایِ خفقان
حالا که می بینم تورا
در انبوه ِ بی زمانی ها.
پس توهم بنگر
حیاط خلوت ِخانه ام را
که تهوع آور است
از تجمع ِترس و تردید ها.
و زمین های مردابی
اطراف ِناحیه ی زندگیمان ،
که شوره بسته از
گرانی نان.
سخت نگیر !
صدای ِخفقان حکم فرماست
در اینجا.
و کسی را جرأت پاسخگویی
نیست به ما.
در زمان بی بند و باری ها،
سر به فلک می گذارد
ادعای ِآدمها
از بس که این انسانها
خود را دست ِبالا می دانند.
و رنگ ِبنفش ِژاکتم را
سیاسی می دانند.
باشد تا سطل زباله ها را
ساعت نُه بیرون بگذارند.
و رژیم ِ سر به نیست شده را
از نو بنیان بنمایند.
در تقویم ِ تلخمان
مرگ را با سرعت تگرگ
بر سرمان می بارند.
و تهدید تلخ ِزمان را
به گردن چاپلین می اندازند،
تلخی طنزش را
از علایم ظهور می دانند.
اما آنان غافلان ِزمان اند
و ظهور را به چشم می خواهند.
کور دل و بیمار اند؛
و مدام دعای مهدی بیا می خوانند.
اندیشه هاشان را
آک بند باقی می گذارند.
و سرنوشت را
یک توفیق ِاجبا ری می دانند!!! .
که تا دنیا را اینان ساربانند
هماره سر ما را بالای چوب می رانند.
و سخنان نغزمان را
از عدم ِوجود ِنان حلال ،
و ریشه در استثمار می دانند.
و در آخر ا َنگ ِ جاسوس
به پیشانیمان می چسبانند؛
و به عنوان ِ نَفاث
آتش را بر ما حلال می گردانند.
با شد که این آزادی اندیشه را
در ملکت حفظ بگردانند!!!
« آمین یا رب العالمین »
ریسندگی
کلافی برای بافتن افکار اضافی.
شاید شالی باشد
برای پوشاندن تنه ی اصلی؛
یا کلاهی برای تفاله ی فکری
چه ارزشی دارد ریسندگی
برای تنی فارغ از بندگی،
که من به دنبال ژاکتی عاری از رنگم!!!
کرگدن 4-رقص ِآتش
من و آتش سیگارم
و باز آتش سیگارم
دوباره من و آتش سیگارم...
که می سوزد در دستانم
او میسوزد
و من می سوزم
او تمام می شود
و من هنوز می سوزم
در سرزمینی که بیت ها بیتو ته کرده اند
جایی پشت همین بوته ها
ومن...
که صدایم را از تنم به عاریت می گیرم.
گویی رنج پس نوشته ها
جان می بخشد بر این بیت ها
و می خواند حقیقتی را
از ورای آدمها
آنچنان حقیر و سردرگم و پست
که نمی دانم ورایِ آن چه هست؟!!!
یا آنکس که در اندیشه های نا به جا را به رویم بست
که است؟؟؟
حضور است ؟
یا غرورم،
که می سوزد در آتش سیگارم
و الو می گیرد
از سمتی که نمی شناسد صدایم
تا بشکند سکوتم
دستی کشد بر وجودم،
و پر کند سبویم؛
برای رقصی که در آن بسوزم
بشناسم شعورم؛
و اجابت کنم
رقص آتش سیگارم.
تبریک
تبریک می گویم رویارویی ات را
با انبوه مشقت ها
که تو یکه تاز بودی میان ِآنها
و تمامی لحظات راسوخت کردی
تا دریابی معنای عمیق ِوجود را.
در میان آسمانها،
یافتی یکتا شهاب ِ حاکم بر زمان را
و دوباره زاده شدی
اینبار از معنا به معنا.
با خطی قایم به خدا.
« تقدیم به دوست عزیزم شهاب »
ذوزنقه
ذوزنقه زاده شد از زاویه
و تجربه ی شیطنت ِحالت دِفرمه؛
همپا با کودکانی به رنگ ِزرد و قرمز و آبی؛
که حاصلش اسرار است و سکوت و شکیبایی.
پس با صبوری گوش کن
زمزمه ی زوایای ِتنت را... .
تبلیغات