|
خشمت را می خوری
خمیازه می کشی
کش می آیی و در آخر خاموش .
این تمامی تو می شود
زمانی که زبان در کامت نمی گنجد
یا سرت بر تنت زیادی می کند
روی آسفالت های کهنه پیاده روی می کنی
به وقایع روز مره فکر می کنی
شاید سیگاری آتش کردی
شاید هم سیگار را برای همیشه ترک کردی
نمی دانم ...
تصمیمش با توست
صبر کن !
کمتر از آنچه فکرش را کنی باز خواهی گشت .
قسمت را فراموش نکن
حق همیشه با آن بالایی هاست
حالا فرقی ندارد که بالا خانه ی مغز تو باشد
یامحل استقرار خدا
مساله بالا تر بودن است
اگر کمی جسور باشی
با آن بالا می رسی
کمی آرامتر قدم بردار
مرز واقعیت و رویا را حفظ کن
و تا می توانی موجودات خیالی طرح کن
در آینده فرو برو
اما ...
از گذشته فرار نکن!!!
فقط باید یاد بگیری
چگونگی فرورفتن در احجام را
و اگر زمان را داری حجم بدانی
خواهی دیدکه چگونه با تلنگر حافظه ات صدا خواهد د اد
حجمی تو خالی به نام زمان .
|