تبلیغات
دست نوشته - صدایِ خفقان
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
دست نوشته
حضور به حضور می زایم زمان را از نور...
ری را -م پنجشنبه 8 بهمن 1388 نظرات ()

حالا که می بینم تورا

در انبوه ِ بی زمانی ها.

پس توهم بنگر

حیاط خلوت ِخانه ام را

که تهوع آور است

از تجمع  ِترس و تردید ها.

و زمین های مردابی

اطراف ِناحیه ی زندگیمان ،

که شوره بسته از

گرانی نان.

سخت نگیر !

صدای ِخفقان حکم فرماست

در اینجا.

و کسی را جرأت پاسخگویی

نیست به ما.

در زمان بی بند و باری ها،

سر به فلک می گذارد

ادعای ِآدمها

از بس که این انسانها

خود را دست ِبالا می دانند.

و رنگ ِبنفش ِژاکتم را

سیاسی می دانند.

باشد تا سطل زباله ها را

ساعت نُه بیرون بگذارند.

و رژیم ِ سر به نیست شده را

از نو بنیان بنمایند.

در تقویم ِ تلخمان

مرگ  را با سرعت تگرگ

بر سرمان می بارند.

و تهدید تلخ ِزمان را

به گردن چاپلین می اندازند،

تلخی طنزش را

از علایم ظهور می دانند.

اما آنان غافلان ِزمان اند

و ظهور را به چشم می خواهند.

کور دل و بیمار اند؛

و مدام دعای مهدی بیا می خوانند.

اندیشه هاشان را

آک بند باقی می گذارند.

و سرنوشت را

یک توفیق ِاجبا ری می دانند!!! .

که تا دنیا را اینان ساربانند

هماره سر ما را بالای چوب می رانند.

و سخنان نغزمان را

از عدم ِوجود ِنان حلال ،

و ریشه در استثمار می دانند.

و در آخر ا َنگ ِ جاسوس

به پیشانیمان می چسبانند؛

و به عنوان ِ نَفاث

آتش را بر ما حلال می گردانند.

با شد که این آزادی اندیشه را

در ملکت حفظ بگردانند!!!

 

« آمین یا رب العالمین »




درباره وبلاگ
پروفایل مدیر
آخرین مطالب
نظر سنجی
لطفا نظرات خود را بازگو کنید.





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ