تبلیغات
دست نوشته - شعری از گرگ زرد
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
دست نوشته
حضور به حضور می زایم زمان را از نور...
ری را -م یکشنبه 6 تیر 1389 نظرات ()
سلام به همه ی دوستای عزیزم
این شعر جدید مال یکی از دوستای خوبمونه به اسم  گرگ زرد
به درخواست ایشون اینشعرو که به گفته ی خودشون برگرفته از زندگیشونه براتون میذارم
امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید
راستی نظر یادتون نره
دوست دار همیشگیتون
ری را



«برده 4»
شدم هم سلول برده
اینجا هواش سرده
بذار برم نه نمیتونم
دیگه از کارهات می دونم
امروز نوازشم می کنی
فردا قبرمو میکنی
عذاب کشیدم بسته
غرور قلبم شکسته
شدم عروسک چوبی
سیاه آسمون آبی
احساس من یخ زده
تموم پرنده هام پر زده
برده بودنم حالاست
داشتن دلی که تنهاس
کلید قفل رو بده
نمی خوام باشم برده
فقط آزادیُ می خوام
دنبال حرفاتم نمیام
نمی خوام زنجیر و ارباب
میله باشه زیر مهتاب
می خوام پرواز کبوترم
غصه و شلاق کمترم
نزن مهربردگی
بذار بهونه ی دیونگی




درباره وبلاگ
پروفایل مدیر
آخرین مطالب
نظر سنجی
لطفا نظرات خود را بازگو کنید.





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ