تبلیغات
دست نوشته - یادم تو را فراموش
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
دست نوشته
حضور به حضور می زایم زمان را از نور...
ری را -م پنجشنبه 17 تیر 1389 نظرات ()

 

 

·         در یک آن

حضورم متوقف شد

در وجودت

ثقیل ترین

لحظه ی عمرم را

سپری کردم

در نگاه خاموشت.

یادم تو را فراموش.

هِی !!!!!!!!

تویی که رفته ای از هوش

با تو ام ای مدهوش

یادم تو را فراموش

دوباره تلنگر آونگ

و لرزش زمان

برای اعلام جنگ.

یک لحظه ی دیگر

و هنوز من در تو گیرم

به راستی که جز تو کسی نخوانده است

مرا از بر.

اما چه می توان کرد

برای رهایی از این درد

آخر،

من آخرین مردِ تنهای شبم

که سبیلم را به باد عاریه داده ام

تا گرو گذارد

و برای ابر بچه هایش

باران بخرد

طفلک مغروض است به دریا

و کسی آب نمیدهد به این آقا

ما هم که گردنمان کلفت است و

غیرتمان بی شمار

دست رد نزدیم به سینه ی این

مرد عیالوار.

شایدبه برکت بارش باران

من هم حرکت کردم

از رخوت این زندان

که مرا گرفته در اغوشش بی امان

و مهر ورزی می کند

با خاطرات گذشته ای که

پوسیده است

در ذهن این پیر بی دندان.

پس ببار باران...

تا آب بالا برود از دیوار این زندان

و بشوید تارهای عنکوبتی را که چسبیده

به دور این حافظه ی پوسیده.

و من با هجوم قطره ها

پرت می شوم

ازاین ثَری

به ادامه ی ثریا...

 

 

 

 




نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
پروفایل مدیر
آخرین مطالب
نظر سنجی
لطفا نظرات خود را بازگو کنید.





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ