تبلیغات
دست نوشته - گنج خانه باغ
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
دست نوشته
حضور به حضور می زایم زمان را از نور...
ری را -م سه شنبه 25 آبان 1389 نظرات ()

می جویند

جوانتر ها

راه گنج تو را

که پنهان کرده ای

در انباری انتهای خانه باغ.

زمانی که وق وق می کرد سگی برای ارباب.

و می فروخت پیرمردی بادکنکهایش را

در زمان استراحت آخرین رویا .

من دید می زدم از لای پنجره !

دیدمت در خیابان

چرا گنگ بودی در انعکاس شیشه؟

مگر فراموش کردی که مرگ اینجاست

میان من و تو

زمانی که همه رفته اند در خواب .

بیا

در بازاست

و باغ عریان

اما ...

حیف

که فرمان ورود را امضاء نمی کند

پاهای بی رمقت

تا بوسه ای دیگر شکل یابد

در آغوش گرمت ... .

 

 




درباره وبلاگ
پروفایل مدیر
آخرین مطالب
نظر سنجی
لطفا نظرات خود را بازگو کنید.





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ